اخبار سايت :

دژ جادوگران

کاربران تگ شده

نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2

موضوع: نبرد جادوگران 1: ارواح نباتی

  1. Top | #1
    تانوس

    شماره کاربری
    1
    تاریخ عضویت
    2015/09/26
    سن
    25
    نام واقعی
    علی دهقان
    کتاب مورد علاقه
    ارباب حلقه ها
    نویسنده مورد علاقه
    تالکین
    سبک مورد علاقه
    فانتزی حماسی
    آیدی تلگرام
    @Ali_Thanos
    امتیاز
    4,780
    تشکر
    288
    تشکر شده 344 بار در 115 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    سکه
    477
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 2 تاپیک
    نقل قول شدن
    در 12 پست
    حقيقت از آن چـــــه در نـــــوشته هـــــایم مـــــی خوانیـــــد،
    تلـــــختـــــر است.
    .
    .
    .
    .
    بله از اتاق فرمان اشاره می کنن زر نزن تو کی چیز غمگین نوشتی آخه ؟ اسکل!

  2. Top | #2
    تانوس

    شماره کاربری
    1
    تاریخ عضویت
    2015/09/26
    سن
    25
    نام واقعی
    علی دهقان
    کتاب مورد علاقه
    ارباب حلقه ها
    نویسنده مورد علاقه
    تالکین
    سبک مورد علاقه
    فانتزی حماسی
    آیدی تلگرام
    @Ali_Thanos
    امتیاز
    4,780
    تشکر
    288
    تشکر شده 344 بار در 115 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    سکه
    477
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 2 تاپیک
    نقل قول شدن
    در 12 پست
    بخش اول از فصل اول
    «مواظب باش.»
    مهران سریع جلو دوید و ساعد کلباد را گرفت.
    جادوگر درشت هیکل اخم کرد و سرش را چرخاند و به چشمان مرد لاغرتر و کوتاه تر نگریست. با حرکتی سریع دستش را از چنگ او بیرون کشید و وقتی سخن می گفت سعی نکرد خشم را از صدایش بزداید. «می دونم دارم چی کار می کنم.»
    مهران آب دهانش را قورت داد و عقب رفت. به خوبی می دانست کلباد چقدر بی ثبات و خطرناک است و با وجود اینکه آن دو چند دهه رابطه خوبی داشتند اکنون اوضاع بینشان تغییر کرده بود. با صدایی لرزان گفت: «من ... من فکر کردم ...»
    کلباد جمله او را تکمیل کرد: «که من دارم خطوط طلسم رو اشتباه رسم می کنم؟»
    مهران سرش را به نشانه تایید تکان داد. دقیقا همین فکر را کرده بود. اشکالی که کلباد با دستش در هوا رسم می کرد در تضاد با چیزی بود که او در طومارهای کتابخانه محفل اگزامار دیده و به خاطر سپرده بود.
    مهران اعتراف کرد: «آره.» اکنون که خوب فکر می کرد جادوگری با دانش و تجربه کلباد به سختی می توانست در چنین طلسم های ساده ای اشتباه کند با این حال او مطمئن بود که طلسم با چیزی که کلباد کشیده بود تفاوت هایی دارد.
    کلباد از اجرای طلسم دست کشید و به سوی مهران قدمی برداشت. لبخندی کج زد و با دست عظیمش شانه او را محکم گرفت. «قبل ترجیح دادن یه منبع اطلاعاتی به دیگه، باید اعتبارشون رو با هم مقایسه کرد. دستورالعمل های مربوط به بعضی طلسم ها در منابع مربوطشون عمدا اشتباه آورده می شه تا کسی که اونا رو می خونه ناخواسته اجراشون نکنه. کسی که اونا رو می خونه در حین خوندنشون می تونه بفهمه کدوم قسمت ها تحریف شدن و درستشون چیه؟»
    «حتی اگه جادوگر نباشه؟»
    لبخند کلباد وسیع تر شد. «آره، حتی یه نفر بدون هیچ استعداد جادویی بعد چند سال مطالعه و آموزش دیدن می تونه چنین چیزایی رو بفهمه، اما خب فایده ای به حالش نداره. چنین فردی به هر حال نمی تونه طلسم رو اجرا یا فعال کنه، مگه اینکه طلسم لفظی باشه.»
    یک بار دیگر کلباد چیزی گفته بود که مهران نمی دانست. از جادوگر پرسید: «طلسم لفظی؟ فکر می کردم دو نوع طلسم جامد و ساکن رو داریم.»
    کلباد سر تکان داد. «نه، این تقسیم بندی بسیار ابتداییه. بیشتر طلسم ها هر سه ویژگی رو دارن.» با دست آزادش بلوری سرخ رنگ به اندازه یک تخم کبوتر را از جیبش بیرون آورد. «اینو می شناسی؟»
    خوشبختانه مهران در این مورد چندان بی اطلاع نبود. «آره. این یه بلور حقیقت نماست. اگه از بینش به توهم های جادویی نگاه کنی اونا رو طوری که واقعیت دارن می بینی.»
    «درسته. حالا این بلور چه جور طلسمیه؟ لفظی یا ساکن یا جامد؟»
    مهران لحظه ای مکث کرد و بعد با تردید پاسخ داد: «جامد؟»
    کلباد گفت: «مطئنی؟»
    مهران نفس عمیقی کشید و با اطمینان بیشتری پاسخ داد: «آره. قدرت جادویی در یه وسیله متمرکز شده پس جامده.»
    «خب این درست، اما این قدرت جادویی کجا عمل می کنه؟ مگه عملکردش برداشتن اثر یه طلسم دیگه، که خودش طلسم ساکن حساب می شه نیست؟ پس نباید طلسم جامد بشه؟»
    «هممم این طور به این مسئله نگاه نکرده بودم. و چطور طلسم لفظی حساب می شه؟»
    کلباد دست راستش را از شانه مهران برداشت و مچ دست چپ او را گرفت. دست او را بالا آورد و بلور را در دست او گذاشت. بعد یک قدم از او فاصله گرفت. «به نظرت از جنس چیه؟ یه ماده کمیاب با خواص جادویی؟»
    پاسخ مهران منفی بود. «نه. یه بلور عادیه.»
    «پس قدرت هاش از کجا اومده؟»
    مهران شانه بالا انداخت. «نمی دونم.»
    کلباد دست دراز کرد و بلور را از کف دست او برداشت. کلمه ای را فریاد زد که مهران آن را نفهمید. بعد طلسم را به او برگرداند و با دشت به پشت سر خود اشاره کرد. ناگهان آتشی عظیم در وسط هوا زبانه کشید، و مهران از جا پرید. ولی فورا دریافت که این یک توهم است و آرام گرفت.
    کلباد بدون توجه به از جا پریدگی مهران به او گفت: «با سنگ به آتش نگاه کن.»
    مهران از دستور او اطاعت کرد، انتظار داشت از میان سنگ آتش توهمی را نبیند ولی این اتفاق نیفتاد. سنگ را از مقابل چشمش پایین آورد و برای توضیح به کلباد چشم دوخت.
    جادوگر تکانی به مچش دستش داد و آتش ناپدید شد. بعد گفت: «این قدرت می تونه روی اجسام مختلفی گذاشته باشه. یه تیکه شیشه که اون سمتش واقعیت دیده شه، یه کاسه آب که حقیقت رو منعکس کنه، یه پارچه توری نازک، یا در این مورد یه بلور قرمز. جسم فرقی نداره، مهم قدرتیه که در اون جسم دمیده می شه، و برای این کار چند مرحله پیچیده باید طی شه. برای گرفتن قدرت هم همچنین. الان من قدرت رو نگرفتم ازش، فقط یه دستور جادویی رو اجرا کردم که برای چند دقیقه قدرتش خاموش باشه.»
    مهران سرش را به نشانه فهمیدن تکان داد، و کلباد بعد از لحظاتی حرفش را از سر گرفت: «پس نتیجه می گیریم که این بلور فقط ظرف قدرته نه خود قدرت. این قدرت از قبلش بوده و اگه احیانا ظرفش نابود شد از بین می ره. یا می تونه در آن واحد تو چند جسم میزبانی بشه. دمیده شدن این قدرت در جسم رو یه طلسم حساب نمی کنی؟ بخشی از مراحل پیچیده اش لفظیه، و بعد هم لفظ های خاص روی عملکرد ظرف طلسم اثر دارن. پس چرا این بلور یه طلسم لفظی نباشه؟»
    مهران بار دیگر سر تکان داد. «منطقی به نظر می رسه.»
    کلباد از او رو برگرداند و به وسط کابین کشتی رفت. کارش را از سر گرفت و رسم اشکال در هوا را شروع کرد. با سرعت و اعتماد به نفس خطوط و منحنی ها را رسم می کرد، بدون آنکه لحظه ای تردید کند یا دستش بلرزد. مهران با تحسینی بی صدا او را تماشا می کرد که ساخت طلسم ارتباطی را به پیش می برد. چند دقیقه بعد ظاهرا کار کلباد به پایان رسید، و در جایی که کمی قبل آتش توهمی ایجاد شده بود صفحه ای مربع شکل به ضلع دو زرع باز شد. لحظه ای به رنگ نقره ای درخشید، و بعد رنگ های متنوعی را به خود گرفت تا تصویری از مردی میان سال ملبس به ردای سبز ایجاد کند که پشت میز تحریر نشسته بود. پشت سرش قفسه های پر از کتاب به چشم می خوردند، به نظر می رسید در یک کتابخانه است.
    مرد به محض تشکیل صفحه سرش را از کتاب بلند کرد و مستقیم به چشمان کلباد چشم دوخت، و او سرش را به نشانه احترام اندکی خم کرد. «درود بر عالی جناب نستوه. بخت شما و هم مسلکانتون به سبزی رداهاتون باد.»
    نستوه نیز به طور متقابل سرش را خم کرد و جواب کلباد را داد: «درود بر کلباد والامقام رهبر حلقه اگزامار.»
    کلباد سرش را به نشانه مخالفت تکان داد. «دیگه رهبر اگزامار نیستم. چند دقیقه پیش کشتیم به سمت قاره شما حرکت کرد، و از قبلش عصای رهبری رو به فرد دیگری سپرده بودم.»
    نستوه نتوانست تعجبش را مخفی کند. تقریبا داد زد: «به همین زودی؟ انتظار داشتم مقدمات سفرتون بیشتر طول بکشه.»
    کلباد پاسخ داد: «همه چیز رو با شتاب زیاد انجام دادم. فرستاده شما از وضع وخیمی خبر می داد.» سرش را به سوی مهران کج کرد و نستوه لحظه ای به او نگریست، اما فورا نگاهش را به سمت کلباد برگرداند. «به علاوه منابع دیگه ای هم چنین چیزی رو با تاکید زیاد می گفتن. شرایط طوری نبود که درنگ جایز باشه، و بازم می ترسم که دیر برسیم.»
    نستوه لب پایینش را گزید و لحظه ای ساکت ماند: «امکانش نیست که حرکت کشتی متوقف شه و چند روز دیگه به راه بیفتین؟ می ترسم وقتی برسین شرایط برای ورودتون مساعد نباشه.»
    کلباد با ته رنگی از تمسخر در صدایش گفت: «واقعا؟»
    نستوه ظاهرا متوجه او شده بود که پرسید: «به من اعتماد ندارین؟»
    کلباد سرخوشانه جواب داد: «مگه شما به من اعتماد دارین؟» و بعد با لحنی جدی گفت: «بیاین بازی با کلمات رو بذاریم کنار. خوب می دونم از من خوشتون نمی یاد و شرایط خیلی وخیمه که ناچار شدین ازم کمک بخواین. و بازم به خوبی می دونم در مورد همه چیز باهام صادق نیستین.»
    مهران حس خوبی به مکالمه پیدا نکرده بود. به سوی صفحه قدمی برداشت و گفت: «عالی جناب نستوه ...» و نگاه خشمگین رهبر جادوگران سبز که به او هشدار می داد دخالت نکند فورا او را ساکت کرد. اما کلباد به سوی او چرخید: «حرفی که می خواستی رو بزن.»
    حقيقت از آن چـــــه در نـــــوشته هـــــایم مـــــی خوانیـــــد،
    تلـــــختـــــر است.
    .
    .
    .
    .
    بله از اتاق فرمان اشاره می کنن زر نزن تو کی چیز غمگین نوشتی آخه ؟ اسکل!

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
مختصری درباره ما
انجمن دژ جادوگران با دو هدف مهم در سال 1393 فعالیت خودش را اغاز کرد: هدف نخست انجمن آن بود که منبع جامع و کاملی در باب مسائلی همچون کتاب (رمان و داستان، تاریخی، پزشکی و روانشناسی، ورزشی و... و به همه ی زبان های زنده دنیا) تکنولوژی، مد، تاریخ، امور فانتزی و ماوراء طبیعی، پزشکی و معرفی بزرگان(دنیای صنعت و موسیقی و نویسندگی و...) شود. هدف دیگر سایت: فعالیت فشرده و هدف دار در حیطه ی مسائل مربوط به کتاب بود. همچون ترجمه، نویسندگی، معرفی و ارائه ی بهترین و جدیدترین رمان های روز دنیا و ارائه ی نسخه ی الکترونیکی کتابهای قدیمی و جدید بازار چاپ... تا با تلاش روز افزون در این زمینه، یک قدم بیشتر به اینده ی کتاب و ادبیات جامعه کمک کند!
دوستان ما
Graphic : iAkbar ,Code and Implementation : WikiVB ,Supported By :P30web