اخبار سايت :

دژ جادوگران

کاربران تگ شده

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 19 از 19

موضوع: زندانی سرهنگ

  1. Top | #11
    Ajam

    شماره کاربری
    92
    تاریخ عضویت
    2015/10/14
    سن
    21
    نام واقعی
    محمد
    کتاب مورد علاقه
    خیلی چیزا
    نویسنده مورد علاقه
    دیوید گمل
    سبک مورد علاقه
    فانتزی- اسطوره ای
    امتیاز
    3,926
    تشکر
    74
    تشکر شده 163 بار در 46 ارسال
    سکه
    21
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 11 تاپیک
    نقل قول شدن
    در 10 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mina.r نمایش پست ها
    این اسم داستان خیلی شبیه اسم یه فیلمیه
    این اسمه رو خودت نوشتی دیگه نه!؟
    بله خودم نوشتم! از هیچ فیلمیم کپی نکردم! به جان حمزه قسم!
    3 کاربر به خاطر ارسال مفید Ajam از ایشان تشکر کرده اند: Banoo Shamash,Mina.r,Petyr Baelish
     

  2. Top | #12
    cora

    شماره کاربری
    3
    تاریخ عضویت
    2015/09/30
    کتاب مورد علاقه
    رامسس. مجموعه ی کارآگاه پوارو. آرتمیس فاول
    نویسنده مورد علاقه
    کریستین ژاک. آگاتا کریستی
    سبک مورد علاقه
    معمایی. پلیسی . فانتزی . عاشقانه. تاریخی
    امتیاز
    8,306
    تشکر
    644
    تشکر شده 940 بار در 260 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    سکه
    445
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 14 تاپیک
    نقل قول شدن
    در 53 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mina.r نمایش پست ها
    این اسم داستان خیلی شبیه اسم یه فیلمیه
    این اسمه رو خودت نوشتی دیگه نه!؟
    مینا!!!!!!!
    تو به این مظلوم شک داری؟
    میگم عجم بیا یه واقعه ی دیگه رو باز نویسی کن. ما خوشمان امد... راستی محمد رو توصیف نکرده بودی...
    و بعد یه چیزی... اینجا:
    "برنو در دستش ثابت نميشد، چرخ مي خورد، مي خريد و تير مي انداخت."
    می خرید یعنی چی؟

    اهان. اینم یادم رفته بود بگم: اونجایی که سربازه میاد داخل بی اجازه و قلیونو برمیداره... خیلی شوکه شدم. گفتم عجبا... چه زود پسر خاله شد. ولی خوشم اومد خان خوب ضد حال بهش زد. حکایت بعضی از این ادما رو داره که چایی نخورده میشه برادر... پسر خاله که جای خود داره

    عاقو به من یه شمشیر بدهید... میخواهیم برویم به حکم خدا دست و پای مردم را قطع کنیم

    کاش الان مثل همون دور و زمون بود... اونوقت دیگه کسی جرات کم و زیاد فروشی و ظلم و بی عدالتی رو نداشت...
    از حاکم هم خوشمان امد. دیگه در پی مرگش نیستیم... کلی احسنت و تبارک الله نصیبش کردیم وقتی محمد را برگرداند به ما


    کلا جالبترین شخصیت داستان اول خان بود که با این که مرتبه ی پایین داشت از لحاظ حکومتی ، ولی از لحاظ اخلاقی و عزت نفس خیلی بالا بود... یه چیو رک بگم؟ من اولش فک میکردم این خان ـه از اون خانهای ظالمه که دخترای خوشکلو میخاد به زور صاحب بشه... راست میگما... یا از اونا که عشق یکیو می دزده و پسر بیچاره رو بدبخت و درمونده میکنه... (یه فیلم قزاقی بود همینطوری بود. ما خیلی دوستش داشتیم )

    ولی بعد فهمیدیم کلا قضیه یه چیز دیگس... تازه خان رو از اون ادمای سبیل کلفت و چاپلوس و مکار تصور میکردم ولی بعدا شد یه خان مهربان اما با مغرور و با عزت نفس... خوشم اومد اصن برای پول و ثروت یا حتی جان خودش و پسرش جلوی کسی سر خم نکرد...
    عجم
    داستانات خیلی خوبه. کلی چیز به ادم یاد میده...
    پس مواظب قلمت باش که چیز بد یاد من ندی
    4 کاربر به خاطر ارسال مفید cora از ایشان تشکر کرده اند: Ajam,Banoo Shamash,Mina.r,Petyr Baelish
    قبل از شروع فعالیت در انجمن, قوانین پنجگانه انجمن ؛ و قبل از فعالیت در بخش ها و تالار ها, قوانین مختص هر بخش را به دقت مطالعه فرمایید.

  3. Top | #13
    Ajam

    شماره کاربری
    92
    تاریخ عضویت
    2015/10/14
    سن
    21
    نام واقعی
    محمد
    کتاب مورد علاقه
    خیلی چیزا
    نویسنده مورد علاقه
    دیوید گمل
    سبک مورد علاقه
    فانتزی- اسطوره ای
    امتیاز
    3,926
    تشکر
    74
    تشکر شده 163 بار در 46 ارسال
    سکه
    21
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 11 تاپیک
    نقل قول شدن
    در 10 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط cora نمایش پست ها
    مینا!!!!!!!
    تو به این مظلوم شک داری؟
    میگم عجم بیا یه واقعه ی دیگه رو باز نویسی کن. ما خوشمان امد... راستی محمد رو توصیف نکرده بودی...
    و بعد یه چیزی... اینجا:
    "برنو در دستش ثابت نميشد، چرخ مي خورد، مي خريد و تير مي انداخت."
    می خرید یعنی چی؟

    اهان. اینم یادم رفته بود بگم: اونجایی که سربازه میاد داخل بی اجازه و قلیونو برمیداره... خیلی شوکه شدم. گفتم عجبا... چه زود پسر خاله شد. ولی خوشم اومد خان خوب ضد حال بهش زد. حکایت بعضی از این ادما رو داره که چایی نخورده میشه برادر... پسر خاله که جای خود داره

    عاقو به من یه شمشیر بدهید... میخواهیم برویم به حکم خدا دست و پای مردم را قطع کنیم

    کاش الان مثل همون دور و زمون بود... اونوقت دیگه کسی جرات کم و زیاد فروشی و ظلم و بی عدالتی رو نداشت...
    از حاکم هم خوشمان امد. دیگه در پی مرگش نیستیم... کلی احسنت و تبارک الله نصیبش کردیم وقتی محمد را برگرداند به ما


    کلا جالبترین شخصیت داستان اول خان بود که با این که مرتبه ی پایین داشت از لحاظ حکومتی ، ولی از لحاظ اخلاقی و عزت نفس خیلی بالا بود... یه چیو رک بگم؟ من اولش فک میکردم این خان ـه از اون خانهای ظالمه که دخترای خوشکلو میخاد به زور صاحب بشه... راست میگما... یا از اونا که عشق یکیو می دزده و پسر بیچاره رو بدبخت و درمونده میکنه... (یه فیلم قزاقی بود همینطوری بود. ما خیلی دوستش داشتیم )

    ولی بعد فهمیدیم کلا قضیه یه چیز دیگس... تازه خان رو از اون ادمای سبیل کلفت و چاپلوس و مکار تصور میکردم ولی بعدا شد یه خان مهربان اما با مغرور و با عزت نفس... خوشم اومد اصن برای پول و ثروت یا حتی جان خودش و پسرش جلوی کسی سر خم نکرد...
    عجم
    داستانات خیلی خوبه. کلی چیز به ادم یاد میده...
    پس مواظب قلمت باش که چیز بد یاد من ندی
    خب، واقعه ای مورد نظرته؟؟؟ من ندارم! دوما نیازی نبود توی داستان محمد توصیف بشه!
    این می غرید بوده! خخخخخ
    میخواستم بی چشم و رویی افسرو نشون بدم!
    حالا جو نگیرتت دیگه!
    برعکس اون زمان خیلی ناجور بوده! منطقه ما کلا زیر هجوم دزد و یاغی بوده! تازه با وجود خانهای بزرگ!
    خوب است که از حاکم خوشتان امد
    مرتبه پایین؟؟؟؟ مرتضی قلی خان سرهنگ خیلی خیلی با رضا خان پهلوی دوست بوده، تو خدمت سربازی یه جا بودن و میگن رفیق گرمابه و گلستان هم بودن! طوری که میگن وقتی رضا شاه به حکومت رسید نامه نوشت مرتضی قلی خان بیاد تهران به عنوان وزیر جنگ، مرتضی قلی خان گفت برا من عیبه وزیر رضا خان بشم! شنیدیم دیگه البته یک کلاغ چهل کلاغم داره!
    میگن رضا خانو وقتی می بردن جنوب که تبعیدش کنن زمان اشغال ایران توسط روس و انگلیس میگه اگه مرتضی قلی رو واسه خودم نگه داشته بودم امروز انگلیس نمیتونستم تبعیدم کنه!
    مرتضی قلی خان کسیه میگفته ده تا انگلیسی یه تیر برنو!!! یعنی می گفته ارزششو ندارن نفری یه گلوله بزنیم ده تاشو باید با یه تیر انداخت! میگن وقتی انگلیسیا رو می گرفتن ده تا رو ردیف می کرده با یه گلوله برنومیزده تو سر اولی تیر رد میشده همین جور ده تا رو می نداخته! این بوده مرتضی قلی خان ، مرتبه ی پایین؟؟؟ نگو بابا!
    البته یه چیزو بگم ظلم و غارت و این چیزام احتمالا تو کارنامش هست ولی خب ما تو داستان یه شخصیت مثبت ازش ساختیم!
    تو افشار چاپلوس دیدی تا حالا؟؟؟؟؟ که مرتضی قلی خان چاپلوس باشه؟؟؟ اون طایفه عمویی!!!!! بابا ما کلا جزو مغرور ترین و لج باز ترین ایلای ترکیم!

    استاد خودم علی اقا مستر تو سایت زندگی پیشتاز! وقتی یکی از داستاناشو خوندم و حسابی تحت تاثیر بودم( شاه و افسونگر) یه جمله گفت خیلی حال کردم: زیاد جدی نگیر!!!!
    ولی خب خوبه چیزای خوب یاد میگیرین!
    سعی می کنم چیز بد یادتون ندم! خخخخخخ
    4 کاربر به خاطر ارسال مفید Ajam از ایشان تشکر کرده اند: Banoo Shamash, cora ,Mina.r,Petyr Baelish
     

  4. Top | #14
    cora

    شماره کاربری
    3
    تاریخ عضویت
    2015/09/30
    کتاب مورد علاقه
    رامسس. مجموعه ی کارآگاه پوارو. آرتمیس فاول
    نویسنده مورد علاقه
    کریستین ژاک. آگاتا کریستی
    سبک مورد علاقه
    معمایی. پلیسی . فانتزی . عاشقانه. تاریخی
    امتیاز
    8,306
    تشکر
    644
    تشکر شده 940 بار در 260 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    سکه
    445
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 14 تاپیک
    نقل قول شدن
    در 53 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط Ajam نمایش پست ها
    خب، واقعه ای مورد نظرته؟؟؟ من ندارم! دوما نیازی نبود توی داستان محمد توصیف بشه!
    این می غرید بوده! خخخخخ
    میخواستم بی چشم و رویی افسرو نشون بدم!
    حالا جو نگیرتت دیگه!
    برعکس اون زمان خیلی ناجور بوده! منطقه ما کلا زیر هجوم دزد و یاغی بوده! تازه با وجود خانهای بزرگ!
    خوب است که از حاکم خوشتان امد
    مرتبه پایین؟؟؟؟ مرتضی قلی خان سرهنگ خیلی خیلی با رضا خان پهلوی دوست بوده، تو خدمت سربازی یه جا بودن و میگن رفیق گرمابه و گلستان هم بودن! طوری که میگن وقتی رضا شاه به حکومت رسید نامه نوشت مرتضی قلی خان بیاد تهران به عنوان وزیر جنگ، مرتضی قلی خان گفت برا من عیبه وزیر رضا خان بشم! شنیدیم دیگه البته یک کلاغ چهل کلاغم داره!
    میگن رضا خانو وقتی می بردن جنوب که تبعیدش کنن زمان اشغال ایران توسط روس و انگلیس میگه اگه مرتضی قلی رو واسه خودم نگه داشته بودم امروز انگلیس نمیتونستم تبعیدم کنه!
    مرتضی قلی خان کسیه میگفته ده تا انگلیسی یه تیر برنو!!! یعنی می گفته ارزششو ندارن نفری یه گلوله بزنیم ده تاشو باید با یه تیر انداخت! میگن وقتی انگلیسیا رو می گرفتن ده تا رو ردیف می کرده با یه گلوله برنومیزده تو سر اولی تیر رد میشده همین جور ده تا رو می نداخته! این بوده مرتضی قلی خان ، مرتبه ی پایین؟؟؟ نگو بابا!
    البته یه چیزو بگم ظلم و غارت و این چیزام احتمالا تو کارنامش هست ولی خب ما تو داستان یه شخصیت مثبت ازش ساختیم!
    تو افشار چاپلوس دیدی تا حالا؟؟؟؟؟ که مرتضی قلی خان چاپلوس باشه؟؟؟ اون طایفه عمویی!!!!! بابا ما کلا جزو مغرور ترین و لج باز ترین ایلای ترکیم!

    استاد خودم علی اقا مستر تو سایت زندگی پیشتاز! وقتی یکی از داستاناشو خوندم و حسابی تحت تاثیر بودم( شاه و افسونگر) یه جمله گفت خیلی حال کردم: زیاد جدی نگیر!!!!
    ولی خب خوبه چیزای خوب یاد میگیرین!
    سعی می کنم چیز بد یادتون ندم! خخخخخخ
    منم چیزی در نظر ندارم فرزند. ولی میگردم و یه چی پیدا میکنم
    و اتفاقا بنظرم نیاز بود. چون کل داستان بخاطر خودش اتفاق افتاد... تازه من وقتی اخر داستان تصورش کردم شبیه یه هاله های شده بود که روی اسب نشسته و جلوی ارتش به تاخت میره
    نگفتم که ظلم و ظالم و دزدی و چپاول کم بوده... ولی اینکه دست و پا رو قطع میکردن یکم ترس و وحشت مینداخت تو مردم. حالا یه سری ها هم هستن که دیگه چش سفیدن . اینارو هرکاری کنی از رو نمیرن
    درضمن جو هم گرفتم تموم شد رفت... دیشب آرمان چندتا شوریکن هم بهم نشون داد دیگه من از دست رفتم بنظرم شوریکن بهتر از شمشیره... چون میتونی باهاش مخفیانه صدمه بزنی ولی نمیدونم از کجا بیارم...
    خان هم مرد با شعور و فهمی بود و من فهمیدم که میشه باهاش به جاهای خوبی رسید... برای همین میشه یکمی درموردش نرمتر فک کرد و خواهان مرگش نبود...
    مرتضی قلی خان؟
    من دیگه حرفی ندارم... فقط احیانا ایشون فیلم تحت تعقیب رو نگاه نکردن؟
    درضمن من از تو بدم آمد. تو یک تحریف کننده ی تاریخ هستی... ای هرودت خائن ای.... دیگه اسم ادم خائن به تاریخ یادم نمیاد
    درضمن استادت درست گفته. جدی نگیر. منم بودم جدی نمیگرفتم چون اصولا داستانهای تخیلی فانتزی جای جدی گرفتن ندارند. داستانهای تاریخی مث این خوبن ....
    هان راستی! تو چرا صفحه ارایی نداری؟ چرا آرم نداری؟ یه آرم مخصوص خودت بساز و بچسپون ته داستانهات ... یکمم صفحه ارایی کن
    یه چیز جالب دیگه هم توی داستانت توجه به سنت و اعتقاد اسلامی بود. مثل شستن دست. یا گفتن الحمدالله قبل از غذا . یا نماز خوندن خان... تقریبا اولین داستانیه که اینا رو توش خوندم... البته قبلا هم خوندم ولی انگار یجوری ریاکارانه و با قصد و غرض نوشته بود. ولی این یکی ساده و دلنشین بود.
    و یه سوال... شهر خان کجاست؟ بافت؟ بعد محمد به کجا فرار کرده بود؟


    3 کاربر به خاطر ارسال مفید cora از ایشان تشکر کرده اند: Ajam,Banoo Shamash,Mina.r
    قبل از شروع فعالیت در انجمن, قوانین پنجگانه انجمن ؛ و قبل از فعالیت در بخش ها و تالار ها, قوانین مختص هر بخش را به دقت مطالعه فرمایید.

  5. Top | #15
    Ajam

    شماره کاربری
    92
    تاریخ عضویت
    2015/10/14
    سن
    21
    نام واقعی
    محمد
    کتاب مورد علاقه
    خیلی چیزا
    نویسنده مورد علاقه
    دیوید گمل
    سبک مورد علاقه
    فانتزی- اسطوره ای
    امتیاز
    3,926
    تشکر
    74
    تشکر شده 163 بار در 46 ارسال
    سکه
    21
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 11 تاپیک
    نقل قول شدن
    در 10 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط cora نمایش پست ها


    منم چیزی در نظر ندارم فرزند. ولی میگردم و یه چی پیدا میکنم
    و اتفاقا بنظرم نیاز بود. چون کل داستان بخاطر خودش اتفاق افتاد... تازه من وقتی اخر داستان تصورش کردم شبیه یه هاله های شده بود که روی اسب نشسته و جلوی ارتش به تاخت میره
    نگفتم که ظلم و ظالم و دزدی و چپاول کم بوده... ولی اینکه دست و پا رو قطع میکردن یکم ترس و وحشت مینداخت تو مردم. حالا یه سری ها هم هستن که دیگه چش سفیدن . اینارو هرکاری کنی از رو نمیرن
    درضمن جو هم گرفتم تموم شد رفت... دیشب آرمان چندتا شوریکن هم بهم نشون داد دیگه من از دست رفتم بنظرم شوریکن بهتر از شمشیره... چون میتونی باهاش مخفیانه صدمه بزنی ولی نمیدونم از کجا بیارم...
    خان هم مرد با شعور و فهمی بود و من فهمیدم که میشه باهاش به جاهای خوبی رسید... برای همین میشه یکمی درموردش نرمتر فک کرد و خواهان مرگش نبود...
    مرتضی قلی خان؟
    من دیگه حرفی ندارم... فقط احیانا ایشون فیلم تحت تعقیب رو نگاه نکردن؟
    درضمن من از تو بدم آمد. تو یک تحریف کننده ی تاریخ هستی... ای هرودت خائن ای.... دیگه اسم ادم خائن به تاریخ یادم نمیاد
    درضمن استادت درست گفته. جدی نگیر. منم بودم جدی نمیگرفتم چون اصولا داستانهای تخیلی فانتزی جای جدی گرفتن ندارند. داستانهای تاریخی مث این خوبن ....
    هان راستی! تو چرا صفحه ارایی نداری؟ چرا آرم نداری؟ یه آرم مخصوص خودت بساز و بچسپون ته داستانهات ... یکمم صفحه ارایی کن
    یه چیز جالب دیگه هم توی داستانت توجه به سنت و اعتقاد اسلامی بود. مثل شستن دست. یا گفتن الحمدالله قبل از غذا . یا نماز خوندن خان... تقریبا اولین داستانیه که اینا رو توش خوندم... البته قبلا هم خوندم ولی انگار یجوری ریاکارانه و با قصد و غرض نوشته بود. ولی این یکی ساده و دلنشین بود.
    و یه سوال... شهر خان کجاست؟ بافت؟ بعد محمد به کجا فرار کرده بود؟



    چه حوصله ای داری تو اینقدر تایپ می کنی!
    الان دست و پا قطع کنن خوبه؟؟؟ نگو بابا! تو دیگه روی ما رو سفید کردی!!!
    شوریکن می خوای؟؟؟؟؟ تو مگه میتونی شوریکن پرت کنی؟؟؟ شوریکن پرت کردن مگه اسونه؟؟؟؟؟؟ فک کردی مثل سنگه بیای پرت کنی و اینا! شوریکن قلق داره سخته بدبختی داره! بعدشم اصلا جزو سلاحهای مورد توجه قرار نمی گیره! من نمیدونم چرا همه دوسش دارن؟؟؟؟؟؟ شوریکن یه سلاح فرعیه، به هیچ وجه یه سلاح اصلی نیست! مثل خنجر می مونه یه مورد تکمیلیه، یه مورد کمکی! میشه تو با خنجر بری جنگ شمشیر؟؟؟؟؟؟؟ خب نمیشه دیگه! رو دست شمشیر و تبر و گرز سلاح نیومده کسیم حق نداره حرف بزنه!
    در نظر میگیرم که منظورت از این که میشه خواهان مرگ خان نبود، حاکمه!
    تحت تعقیب؟؟؟ چی هست؟؟؟
    تو یه تحقیق در مورد طایفه عمویی کن، می بینی مرتضی قلی خان یه مرد معمولیه! یه طایفه مغرور، جنگجو و لج بازه!!! اصلا رو دست نداریم ما!
    ای بابا! نویسندگی همینه دیگه! منم خائن نیستم! مرتضی قلی خان سرهنگ مرد خوبی بوده ولی خب نمیشه گفت معصوم بوده که من یه نمه از ارایه اغراق استفاده کردم فقط!
    بر عکس هر داستان یه هدف داره، می خواد یه چیزی رو برسونه، باید ببینی منظور نویسنده چی بوده، تحلیلش کنی ببینی درسته یا نه! و اونوقت تصمیمی بگیری تحت تاثیرش باشی یا نه! فانتزی، عاشقانه، تاریخی، حماسی، اسطوره ای یا هر چی دیگه! یه جمله است نمیدونم کی گفته: کتاب باید شما را به اندیشیدن وا دارد نه این که به جای شما بیندیشید!( یه همچین چیزی نقل به مضمون کردم)
    صفحه آرایی؟؟؟؟؟ مثل سفره آرایی و میوه آرایی و غذا آرایی و این چیزا می مونه دیگه؟؟؟ کار ادمای کلی خری مثل من نیست! آرم می خوام چه کار، زیر اسم داستان می نویسم نویسنده: محمد بحرینی (Ajam) تمام شد و رفت!
    خب هر داستانی و هر شخصیتی فضای خاص خودشو می خواد دیگه، مثلا مرتضی قلی خان آدابو رعایت می کنه ولی افسر بی اجزاه بدون رعایت آداب میاد داخل! با همیناست که شخصیت شکل می گیره دیگه! هر شخصیتیم فضا، دیالگ و ... خودشو می خواد! یکی از مشکلای من همینه که شخصیتای داستانام کمن، نمتونم گاهی اوقات شخصیتاشونو تفکیک کنم شبیه هم میشن و شباهت ناملموس به شخصیت خودم پیدا میکنن!
    اره بافت! محمد توی کوه ها و روستاهای اطراف بود!
    یه داستان دیگه از یه خان دیگه هست، بد آموزی داره نمیتونم بگم چه اتفاقاتی می افته ولی بلاخره خان یه بلای خیلی ناجور سر فرمانده سپاه دولت مرکزی میاره و فراری میشه، میگن یه خورجین پر از نون بر می داره؛ تفنگشو قطار فشنگش می زنه به کوه، مدتها دنبالشه ولی نمیتونه گیرش بیاره! تا این که بخشیده میشه!( میبینن زورشون نمیرسه میگن بخشیدیم خخخ) ولی اون خان ظالمی بوده ولی مرد بوده!
    همینا دیگه!
    چاکریم!
    3 کاربر به خاطر ارسال مفید Ajam از ایشان تشکر کرده اند: Banoo Shamash, cora ,Mina.r
     

  6. Top | #16
    Ajam

    شماره کاربری
    92
    تاریخ عضویت
    2015/10/14
    سن
    21
    نام واقعی
    محمد
    کتاب مورد علاقه
    خیلی چیزا
    نویسنده مورد علاقه
    دیوید گمل
    سبک مورد علاقه
    فانتزی- اسطوره ای
    امتیاز
    3,926
    تشکر
    74
    تشکر شده 163 بار در 46 ارسال
    سکه
    21
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 11 تاپیک
    نقل قول شدن
    در 10 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط Ajam نمایش پست ها
    خب، واقعه ای مورد نظرته؟؟؟ من ندارم! دوما نیازی نبود توی داستان محمد توصیف بشه!
    این می غرید بوده! خخخخخ
    میخواستم بی چشم و رویی افسرو نشون بدم!
    حالا جو نگیرتت دیگه!
    برعکس اون زمان خیلی ناجور بوده! منطقه ما کلا زیر هجوم دزد و یاغی بوده! تازه با وجود خانهای بزرگ!
    خوب است که از حاکم خوشتان امد
    مرتبه پایین؟؟؟؟ مرتضی قلی خان سرهنگ خیلی خیلی با رضا خان پهلوی دوست بوده، تو خدمت سربازی یه جا بودن و میگن رفیق گرمابه و گلستان هم بودن! طوری که میگن وقتی رضا شاه به حکومت رسید نامه نوشت مرتضی قلی خان بیاد تهران به عنوان وزیر جنگ، مرتضی قلی خان گفت برا من عیبه وزیر رضا خان بشم! شنیدیم دیگه البته یک کلاغ چهل کلاغم داره!
    میگن رضا خانو وقتی می بردن جنوب که تبعیدش کنن زمان اشغال ایران توسط روس و انگلیس میگه اگه مرتضی قلی رو واسه خودم نگه داشته بودم امروز انگلیس نمیتونستم تبعیدم کنه!
    مرتضی قلی خان کسیه میگفته ده تا انگلیسی یه تیر برنو!!! یعنی می گفته ارزششو ندارن نفری یه گلوله بزنیم ده تاشو باید با یه تیر انداخت! میگن وقتی انگلیسیا رو می گرفتن ده تا رو ردیف می کرده با یه گلوله برنومیزده تو سر اولی تیر رد میشده همین جور ده تا رو می نداخته! این بوده مرتضی قلی خان ، مرتبه ی پایین؟؟؟ نگو بابا!
    البته یه چیزو بگم ظلم و غارت و این چیزام احتمالا تو کارنامش هست ولی خب ما تو داستان یه شخصیت مثبت ازش ساختیم!
    تو افشار چاپلوس دیدی تا حالا؟؟؟؟؟ که مرتضی قلی خان چاپلوس باشه؟؟؟ اون طایفه عمویی!!!!! بابا ما کلا جزو مغرور ترین و لج باز ترین ایلای ترکیم!

    استاد خودم علی اقا مستر تو سایت زندگی پیشتاز! وقتی یکی از داستاناشو خوندم و حسابی تحت تاثیر بودم( شاه و افسونگر) یه جمله گفت خیلی حال کردم: زیاد جدی نگیر!!!!
    ولی خب خوبه چیزای خوب یاد میگیرین!
    سعی می کنم چیز بد یادتون ندم! خخخخخخ
    @
    خواهرم شرمنده!!! یه چیزی فهمیدم اینا که در مورد مرتضی قلی خان گفتم اشتباه بود، اون یه خان دیگه به اسم حسین خان بوده!!!!!!!!!!!!!!!( الان داره عرق شرم ازم میریزه، خانهای طایفه رو قاطی کردم!!!!!)
    مرتضی قلی خان هم دوره رضاشاه نبوده مال 1250-60 بوده یعنی زمان قاجار!!!!!!! الان داستانمم یه سری مشکل پیدا کرد با قزاق بود و این حرفا! امشب بابام داشت می گفت یهو فهمیدم اشتباه کردم!!!!!!! به هر حال مهم اینه مرتضی قلی خان سرهنگ دست نونوا رو قطع می کنه، محمد خانم که بعدها لقب ایل بگی میگیره میزه نماینده حکومتو می کشه!


    خیلی شرمنده!
    کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Ajam از ایشان تشکر کرده است: cora
    یه خبری هست...

  7. Top | #17
    cora

    شماره کاربری
    3
    تاریخ عضویت
    2015/09/30
    کتاب مورد علاقه
    رامسس. مجموعه ی کارآگاه پوارو. آرتمیس فاول
    نویسنده مورد علاقه
    کریستین ژاک. آگاتا کریستی
    سبک مورد علاقه
    معمایی. پلیسی . فانتزی . عاشقانه. تاریخی
    امتیاز
    8,306
    تشکر
    644
    تشکر شده 940 بار در 260 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    سکه
    445
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 14 تاپیک
    نقل قول شدن
    در 53 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط Ajam نمایش پست ها
    @
    خواهرم شرمنده!!! یه چیزی فهمیدم اینا که در مورد مرتضی قلی خان گفتم اشتباه بود، اون یه خان دیگه به اسم حسین خان بوده!!!!!!!!!!!!!!!( الان داره عرق شرم ازم میریزه، خانهای طایفه رو قاطی کردم!!!!!)
    مرتضی قلی خان هم دوره رضاشاه نبوده مال 1250-60 بوده یعنی زمان قاجار!!!!!!! الان داستانمم یه سری مشکل پیدا کرد با قزاق بود و این حرفا! امشب بابام داشت می گفت یهو فهمیدم اشتباه کردم!!!!!!! به هر حال مهم اینه مرتضی قلی خان سرهنگ دست نونوا رو قطع می کنه، محمد خانم که بعدها لقب ایل بگی میگیره میزه نماینده حکومتو می کشه!

    خیلی شرمنده!
    گفتم این نمیتونه نوه ی آنجلینا جولی باشه... بهش نمیخورد )
    پ هیچی . زیاد هم تغییری رخ نداده هاااا. حالا اون نوه نشد ، انجلینا جولی نوه اش میشه...
    تو واقعا تحت تعقیب رو ندیدی؟ همون که انجلینا توش بازی میکنه و یه جاسوسه... ته فیلم هم با یه گلوله 9 - 10 نفرو میکشه...
    درضمن من یه توصیه دارم... اول تحقیق کن پسرم )
    باز جای شکر داره که ممد پسر یکی دیگه نشد...
    میگم مشکلش فقط همون دورانش هست دیگه؟ ینی ممد مال خودشه... نانواهه کار خودش بوده.... عنوانو هم که بهش دادن دیگه؟
    و نکته اخر که قبلا من یه اشتباه لغوی داشتم این بود که :
    در نظر میگیرم که منظورت از این که میشه خواهان مرگ خان نبود، حاکمه!

    همین حاکم درست بود که گفتی
    اون یکی داستانه کی میاد بیرون؟
    قبل از شروع فعالیت در انجمن, قوانین پنجگانه انجمن ؛ و قبل از فعالیت در بخش ها و تالار ها, قوانین مختص هر بخش را به دقت مطالعه فرمایید.

  8. Top | #18
    Ajam

    شماره کاربری
    92
    تاریخ عضویت
    2015/10/14
    سن
    21
    نام واقعی
    محمد
    کتاب مورد علاقه
    خیلی چیزا
    نویسنده مورد علاقه
    دیوید گمل
    سبک مورد علاقه
    فانتزی- اسطوره ای
    امتیاز
    3,926
    تشکر
    74
    تشکر شده 163 بار در 46 ارسال
    سکه
    21
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 11 تاپیک
    نقل قول شدن
    در 10 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط cora نمایش پست ها


    گفتم این نمیتونه نوه ی آنجلینا جولی باشه... بهش نمیخورد )
    پ هیچی . زیاد هم تغییری رخ نداده هاااا. حالا اون نوه نشد ، انجلینا جولی نوه اش میشه...
    تو واقعا تحت تعقیب رو ندیدی؟ همون که انجلینا توش بازی میکنه و یه جاسوسه... ته فیلم هم با یه گلوله 9 - 10 نفرو میکشه...
    درضمن من یه توصیه دارم... اول تحقیق کن پسرم )
    باز جای شکر داره که ممد پسر یکی دیگه نشد...
    میگم مشکلش فقط همون دورانش هست دیگه؟ ینی ممد مال خودشه... نانواهه کار خودش بوده.... عنوانو هم که بهش دادن دیگه؟
    و نکته اخر که قبلا من یه اشتباه لغوی داشتم این بود که :
    در نظر میگیرم که منظورت از این که میشه خواهان مرگ خان نبود، حاکمه!

    همین حاکم درست بود که گفتی
    اون یکی داستانه کی میاد بیرون؟
    بله تنها مشکل دورانش بود! یعنی دورانش از اواخر قاجار منتقل شده بود اواسط پهلوی!!! خیلی هم فرق نمی کنه ها! 30-40 ساله!
    تحت تعقیبم ندیدم1 خیلی اهل فیلم نیستم!
    کدوم یکی داستان؟؟؟؟
    تحقیقمم درست بود فقط حسین خان با مرتضی قلی خان قاطی شد!!!!!خخخخخ
    کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Ajam از ایشان تشکر کرده است: cora
    یه خبری هست...

  9. Top | #19
    Ajam

    شماره کاربری
    92
    تاریخ عضویت
    2015/10/14
    سن
    21
    نام واقعی
    محمد
    کتاب مورد علاقه
    خیلی چیزا
    نویسنده مورد علاقه
    دیوید گمل
    سبک مورد علاقه
    فانتزی- اسطوره ای
    امتیاز
    3,926
    تشکر
    74
    تشکر شده 163 بار در 46 ارسال
    سکه
    21
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 11 تاپیک
    نقل قول شدن
    در 10 پست
    اها یه چیز دیگه میدونین چرا محمد خان ایل بگی یعنی همون سپر مرتضی قلی خان سرهنگ نماینده دولتو می کشه؟؟؟؟؟؟ به خاطر یه دختر! و جالب اینجاست بعدا منصرف میشه و اون دخترو نمی گیره و سرش یه جنگ بزرگ در می گیره که بابابزرگ بابای من توش بوده و سردار اسد بختیاری یا سردار ظفر بختیاری هم بعدها واردش میشه و اصلا از اون جنگای بزرگ ایل افشار بوده!!!! در این حد!!!!
    اینا رو می دونستم ولی تو داستان نوشتیم از ظالم خوشش نمیاد یه کم حس عدالت محوری بدیم خخخخخ

    اخ اخ اخ و یه چیز دیگه
    مرتضی قلی خان تحقیق کردم اصلا ادم ظالم و مال مردم خور و غارت گر و اینا نبوده، خیلی هم مومن بوده، جوری که اگه مهمونی براش می اومده و نماز نمیخونده بهش غذا نمی داده!
    کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Ajam از ایشان تشکر کرده است: cora
    یه خبری هست...

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
مختصری درباره ما
انجمن دژ جادوگران با دو هدف مهم در سال 1393 فعالیت خودش را اغاز کرد: هدف نخست انجمن آن بود که منبع جامع و کاملی در باب مسائلی همچون کتاب (رمان و داستان، تاریخی، پزشکی و روانشناسی، ورزشی و... و به همه ی زبان های زنده دنیا) تکنولوژی، مد، تاریخ، امور فانتزی و ماوراء طبیعی، پزشکی و معرفی بزرگان(دنیای صنعت و موسیقی و نویسندگی و...) شود. هدف دیگر سایت: فعالیت فشرده و هدف دار در حیطه ی مسائل مربوط به کتاب بود. همچون ترجمه، نویسندگی، معرفی و ارائه ی بهترین و جدیدترین رمان های روز دنیا و ارائه ی نسخه ی الکترونیکی کتابهای قدیمی و جدید بازار چاپ... تا با تلاش روز افزون در این زمینه، یک قدم بیشتر به اینده ی کتاب و ادبیات جامعه کمک کند!
دوستان ما
Graphic : iAkbar ,Code and Implementation : WikiVB ,Supported By :P30web